محمد مهريار

479

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

توجه نامگذار بوده و به مناسبت همان خصوصيت به آن نامبردار شده است . اما جزء دوم يعنى « سور » همان واژهء كهن قديمى به معناى جشن و نشاط و عشرت است كه در واژه‌هاى بسيارى از قبيل « سورگان » و « سورك » و غيره داريم و در اينجا نيز به همين معناست و به‌طور خلاصه سمسور يعنى سرزمين عيش و جشن و نشاط و شايد براى همين خربزهء مشهور آن . سمندگان Samandeg n سمندگان ديهى است نسبتا بزرگ و با جمعيتى برابر 358 نفر « 1 » از شهرستان فريدن اصفهان ، اين ناحيه در غرب اصفهان واقع و بسيار سرد و زمين آن حاصلخيز است . در سنوات اخير بارندگى كم شده است و محصولات آن تقليل يافته است . در اكثر ديه‌ها زبان عمومى تركى است . واژه‌شناسى : اين نامواژه به توضيحات چندان نيازمند نيست . نامواژه مركب از دو جزء است : « سمند + گان » . « سمند » همان واژهء مألوف است كه امروز هم شايع است به معنى اسب زرد و « گان - گ + ان » همان پسوند معمول است براى نسبت چون مهرگان و آبانگان و بسيارى ديگر و روىهم‌رفته به معنى محلى منسوب به سمند و شايد محلى بوده است براى پرورش اسب . سميرم Semirom در سرشمارى مركز آمار ايران در سال 1345 كه ملاك عمل ماست ، جمعيت اين ديه را 10000 نفر برآورد كرده‌اند ، ولى فعلا خيلى زيادتر است . « 2 » شهر سميرم در 73 كيلومترى جنوب شهرضا واقع شده ، آب آن از چشمه و محصولات عمدهء آن غلات و حبوبات و ميوه است . دربارهء سميرم بايد دانست كه در يك ناحيهء كوهستانى واقع شده و دور و كنار آن را ايل قشقايى در اختيار داشتند كه تابستانها به نواحى مختلف آن مىآمدند و زمستانها به فارس و ممسنى مىرفتند . بدين جهات در بعضى از سنوات اخير بسيار ناامن بود و رو به ويرانى مىرفت ، پس از « تخته‌قاپو » شدن ايلها و از بين رفتن ناامنىها ، اين قصبه نيز از حالت روستايى بيرون آمده و خود شهرى به حساب آمده و بر آبادانى آن افزوده شده است ، اينك جادهء شوسهء اسفالتى ، برق و آب و مدرسه و انواع وسايل تمدن جديد در آنجا وجود دارد .

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 489 م . آ . ا . ص 62 . ( 2 ) - ن . ك . به : لغت‌نامه ذيل سميرم .